حمد الله مستوفى قزوينى
316
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
همى حيفم آمد كه اسلاميان * لوا را بماندند خوار آنچنان كنون هركه او را سزاوارتر * سپاريد و گرديد پرخاشخر » 6690 به خالد سپردند پس آن لوا * بدانسان كه فرموده بُد مصطفى در آن رزمگه در بَرِ مصطفى * حجابى نبودى ز لطفِ خدا همىديد سيّد همه حال و كار * بر اصحاب كردى همى آشكار هرآنكو در آن جنگ گشتى تباه * بگفتى بديشان رسولِ إله بر او زار بگريستندى همه * چه آن كو شبان بُد ، چه آنكو رمه 6695 چو جعفر تبه گشت زار آنچنان * ورا ذو الجناحين لقب كرد از آن به طيّار هم خواندش مصطفى * « دو پر داد » گفت : « از دو دستش خدا كه تا با ملايك برد در بهشت * چو دشمن به دنيى در « 1 » او را نهشت » چو منكوحهء جعفر از كارِ شو * شد آگه ، عزا داشت از بهرِ او به روز سئم رفت سيّد برش * عزا بازداد از پىِ شوهرش 6700 به دو گفت : « كم كُن دگر شور و سوز « 2 » * كه شرط عزا نيست بيش از سه روز » چو شد پيشوا خالد ابن وليد * ز دشمن در آوردگه كين كشيد چنين تا شب از كوه بركرد سر * به آرامگه شد سپه سربهسر به شبگير شد باز با رزمگاه * از اين و از آن شد فراوان تباه سئم روز هم زين نشان جنگجو * به روى اندر آورده بودند رُو ( 143 ) 6705 ز اسلاميان شد دو بهره تباه * نديدند سودى از آوردگاه پرانديشه شد خالد از كار جنگ * پسنده نمىديد كردن درنگ به روزِ چهارم از آوردگاه * به شهر مدينه روان شد به راه چو آمد خبر زو به پيش رسُول * نبى شد به كار پذيره « 3 » عجُول برون رفت و فرزند جعفر به پيش * ز شفقت گرفت از بر اسپ خويش 6710 به خوبى بياوردشان سوى شهر * گرفتند هركس ز آرام بهر كنون فتح مكّه به پيش آورم * ز دفتر به گفتار خويش آورم
--> ( 1 ) ( ب 6697 ) . « به دنيى در » : « در » مفسّر « به » است . ( 2 ) ( ب 6700 ) . در اصل : دكر سور و سوز . ( 3 ) ( ب 6708 ) . پذيره : استقبال ، پيشواز ، پيشباز .